Feeds:
نوشته‌ها
دیدگاه‌ها

اگه نري چي!؟ …

تقريباً فكر همه چي را كردم، يه ليست كامل…
حتي تا ميخ نصب تزئينات ديواري را هم برداشتم!
حداقل تا دو سال اونجا خريدي نخواهم داشت! تا شغلي پيدا كنم، تا به ثبات برسم! دوستان هم هلاك اين مدلهاي برنامه‌ريزي افسانه‌اي! به كيفيت اهميت مي‌دم، حتي بعضي وقتها هم مارك مي‌پوشم، ولي فقط وقت حراج ازشون خريد دارم.
بايد لباس تو خونه‌اي مناسب هم تهيه كنم. «هاليدي» جوابشو خوب پس داده، لباسهاي تو خونه‌ايش مرگ نداره! يه ماه پيش تو حراج لباساي تابستونيش اساسي خريد كردم، ديروز ديدم حراج 25 درصد* گذاشته واسه لباساي زمستوني، دوباره اساسي از خجالت خودم در اومدم 🙂
برگشتم اداره، همكارم مي‌گه: «اگه خداي نكرده، نري چي مي‌شه، چي كار مي‌كني با اين همه برنامه، با اين همه خريد، با اين همه …»
من: هيچي، به زندگيم با شادي در كنار شما ادامه ميدم**، اول از همه ماشين را ارتقا ميدم كه ديگه وقتشه، داره به خرج مي‌يفته، مدلش اواسط 85 هست… بعد حتماً يه سفر خارجي خواهم داشت، اين را حق مسلم خودم مي‌دونم! چون تو اين مدت خيلي صرفه‌جويي كردم، از خيلي چيزا زدم براي اين مهاجرت! …
همچنين سعي خواهم كرد با تمام اين لباسهايي كه اينجا از حراجي‌ها خريدم در كنار شما به جشن و پايكوبي بپردازم،يا به عبارتي زندگي را جشن بگيرم 🙂
و در آخر، شايد هم دوباره عاشق شدم! چون تو اين مدت، حتي اين را هم براي خودم ممنوع كردم!

———————————————

* «درصد»!: از اون كلماتي هست كه اخيراً برام حساسيت  ايجاد مي‌كنه !

** وقتي زندگي را خیلی تجربه مي‌كني يا به اصطلاح پخته مي‌شي، يه چيزايي را مي‌فهمي: زندگي براي من خيلي خيلي كوتاه هست، هميشه فكر مي‌كنم زمان بيشتري نياز دارم براي لذت بردن/كام گرفتن ازش! ولي در عين حال ميدونم «پوچ»تر از زندگي، همين خودشه، ديگه خيلي وقته كه زياد جدي نمي‌گيرمش…براي همين حالا ديگه مهم نيست نتيجه/بقيه داستان چي مي‌شه، با شما اينجا باشم يا با اونها اونجا باشم!  در كنار همه‌تون لذت زندگي را خواهم برد، تفاوتي نداره اينجا يا اونجا، در همه جا يه چيز براي من ثابت و ماندگار هست، » خدا با منه و اين بهم احساس قدرت و آرامش ميده 🙂
تلاشهايي كردم، برنامه‌هايي داشتم، ولي در عين حال خودمو به «جريان زندگي» سپردم!!! پخته كه مي‌شي  يه چيزايي تو اين مايه‌ها مي‌شي 🙂 بماند كه براي اين پختگي كم نسوختيم 😉

 

Advertisements